چرا لج میکنم و یک چیز را به یک رسم به صد روش و صد حالت به یک روش انجام میدهم؟ چرا خودآزاری میکنم؟ نمیدانم. مینویسم با اینکه میدانم کسی نمیخواند... شاید هم میخواند. نمیدانم! پول این کاغذ چرک لعنتی که حسرتش را به دلمان گذاشتند. ما غذا هم نخواهیم در حلقمان میکنند تا دوباره برده بمانیم... با خودم درگیر هستم و درگیر هستم و درگیر هستم و درگیر هستم و درگیر هستم... اعصابم بهم ریخته و پر از خشم و باز هم میگویم با خودم درگیر هستم. خودم هم نمیدانم چه میخواهم. درواقع میدانم ولی چون آینده مبهم است نمیتوانم تعهدی بدهم که میدانم چه میخواهم...






















