شاید نیاز است که نیاز بهوجود بیاید تا بتوانم فقط بنویسم و بنویسم و بنویسم. من هر روز جلوی این جیوهها خودم را فحشباران میکنم و به تهدید خودم برخاستم اینبار تا شاید به من بربخورد. به من؟ این من کیست؟ من اصلاً که هستم؟ نمیدانم. اینکه چه دارم و چه ندارم و که هستم و که نیستم را هم نمیدانم. خسته از خود از تو از او و از هر چه که هست و نیست و باید باشد و نیست دارم مینویسم. بهرسم بداهه و شاید هم انتحار. غلطنویسی شاید حتی! ولی بداهه هست هر چه که هست. عصبی میشوم که بتوانم بنویسم. هر سطر یک وصیت مکتوم است برای من در این شبها...



