پنل اطلاعات سیستم

فعالیت شما در فضای مجازی تحت‌نظر است؛ مراقب باشید.

قسمت سی و چهارم مجموعه انحنای فکر از سهو...

 

متن قبلی و این متن بیش از یک سال پیش نوشته شده‌اند... این همان لپ‌تاپی بود که برای پول غذا و دارو فروختم...

.PDFخیر

میان خط و رد بحران از دل پیر مجلس عشق را ربودم و گریزان از همه به صفحه‌کلیدم پناهنده شدم. آن هم با لپ‌تاپی که جز یک ورد2010 چیز دیگری روی آن نصب نمی‌شود. اینکه می‌گویم نصب نمی‌شود به این معنا نیست که نمی‌شود! منظورم این است کافی است یک فتوشاپ 2018 روی آن نصب کنم تا تمام معادلاتم برای خلق اثر در لحظه دود شده و به آسمان برود!
این قطعی اینترنت هم بهانه‌ای شد تا بتوانم فرصتی پیدا کنم و دستی به سر و روی این طفلک بکشم! حال چرا دارم این‌ها را می‌نویسم؟ باور کنید خودم هم نمی‌دانم.
صدای دشمن از نزدیک می‌رسد و صدای دوست در سر می‌چرخد. این چه جنگی است که من با خودم دارم نمی‌دانم واقعاً. سفره‌ای این ناب‌ترین واژه‌ها پهن شد و هر غریبه‌ای که فکرش را بکنید یک واژه از آن دزدید و فقط خودمان بودیم که از میز شام گریختیم تا به‌سوی مرگ ندویم! دانه دانه موهای یار را در خیالم شمردم و تسریع برآورده شدن آرزوها به ذهن بیمارم تزریق شد ولی من معتاد به چیزی بودم که خودم هم نمی‌دانستم چیست! این‌طور شد که گویا 200میلی‌گرم ریسپریدون در مغزم حمل می‌کردم و تکاپوی سوم از انحنای فکر را مصلوب به واقعیتی کردم که تنها شبه‌حقیقت بود و نه چیزی برخاسته از تعقل!
آری ما در تمام مراحل این سفر پر از ابهام دستمان خونی‌تر از هر جنایتکار دیگری بود. چون این ما بودیم که جلوی رفتن خون از پیکر بی‌جان فرهنگ را گرفته بودیم و حالا هم... بگذریم!
آسمان وجودم ابری است که به نور خودم محو می‌شود و شاید سیل عرق در آن دکان کذایی که در گرمای تابستان همین دو سال پیش از سر و رویم جاری بود؛ همان مفهوم و تفسیر مکتوم نهفته در چیستی زندگی‌ام در آن برهه بود.
حال ببین چقدر وضعیت خراب است که سکوت و سکون فریاد بی‌منطق را سکو می‌کنند تا به قله برسند و من هم همچنان هذیان‌های ذهن پریشانم را می‌نویسم تا شاید بتوانم کمی حداقل کمی به تعادل برسم.
دیوانه عبور می‌کند از وادی جنون و هر مسکوت در کنج خیال روزی از گوشه‌ی چشمی سقوط می‌کند و شاعرانه‌ای در یک تراژدی متوازن رقم خواهد خورد.
چه مشمئزکننده است این عدم توازن‌ها و گرمای سر و سرمای پا و یا سرمای قلب و خشکی مغز! عشق جنون ادراک! تعادل تعادل تعادل! هنر فلسفه عرفان! قانون قلب قافیه! بازی با کلمات در زمانی که باید به خودت ببازی. از گسست این شیدایی می‌خواهی به تعادل برسی؟!!!
و تو که به‌دنبال اصول و قائده‌های ساخت بشر می‌گردی و در این متن به دنبال‌ اشکال هستی؛ بیا و برای لحظه‌ای مخاطب حرفه‌ای بودن را کنار بگذار و با جانت بخوان این نوشته‌های پر از اشکال و ایراد را.
شالوده‌ی کلام رو در سکوت به تو می‌گویم. من از هر چه محدودم می‌کند خسته هستم. حال این محدودیت می‌خواهد زاده‌ی عرف باشد یا به‌دلیل نبود نقدینگی! می‌خواهد از قانون نشئت بگیرد و یا حتی از دوست داشتنی بدون علم و آگاهی. من خسته هستم. خسته از همه چیز و همه کس. خسته از خودم حتی. ولی شاید هم همین محدودیت‎‌ها باعث می‌شود آن زمان که کمی وسیع‌تر می‌شود فضا برای فعالیتم که باز هم دلیلش تعدیل‌های خودم است؛ بتوانم کمی حال خوب داشته باشم.
بداهه می‌نویسم و شاید بشود گفت متصل به جریان سیال ذهن دارم می‌نویسم! عبور باید کرد از هر چه محدود می‌کند ما را و باید بروم به سمت ادامه‌ی ماجرا. دستور نمی‌دهند و دستور می‌پذیریم. سوال نمی‌پرسند و جواب می‌دهیم. نمی‌خوانند و می‌نویسیم. میان صد میکروفن یک صفحه‌کلید فرسوده برخاست و غلاف کرد خلاف کولی‌های غیرواقعی را.
مستند می‌گویم خسته هستم چون همین صفحه‌کلید شاهد است. خوب می‌داند من چقدر خسته هستم. بازیگر هزار نقش این تئاتر مکتوم همان رقاص تنهای روی سن بی‌کسی بود. نقاب پشت نقاب. پشت به پشت خاطره پشت خاطره. هنر پشت هنر و ما که هستیم؟
نمی‌دانم و خوب می‌دانم که نمی‌دانم. آسمان وجودم پر از مارهای بیماری است که در دهکده‌ی کهکشان‌ کول‌بری خاطرات می‌کنند. یک کوله‌پشتی خسران به همراه داشتم و خاسر از سنگینی مناظر سوخته‌ی پشت سرم به‌دنبال مناظره با همان ملعون اول بودم.
می‌خواستم از او بپرسم چرا؟ همین! فقط چرا؟ مگر آن دو بیچاره چه هیزم تری به تو فروخته بودند؟ این حسد چیست که حتی می‌شود برای او مناسکی ترتیب داد و فرقه‌ای از دلش بیرون آورد؟
در ابتدای متن از رد و خط بحران گفتم ولی پناهنده شدن به این صفحه‌کلید آن‌چنان هم روح کدر از تلخی خاطراتم را جلا نمی‌دهد.


☕

00:00:00

نصب وبلاگ سهو

۱
وبلاگ سهو را با مرورگر Google Chrome باز کنید.
۲
روی منوی ⋮ در بالای Chrome بزنید.
۳
گزینه Install app یا افزودن به صفحه اصلی را انتخاب کنید.
۴
در پایان روی Install یا نصب بزنید.
۵
بعد از نصب، آیکون سهو روی صفحه اصلی گوشی شما قرار می‌گیرد.