چک چک محاوره رو محور انتزاع چفته؛ چفیه نپیچ توی بچه کوچهای دور فیس جوندار بیجون الکلزدهت! رپی دوست داری؟ دریل کنم با کیبورد و مخاطب بگه کی برد؟ برد احساس رو رو ترابرد بستم و تو انحنای فکرم رو توی تراز دومیها دیدی؛ اما چپاول توسط کف هرم خورد رقم و راسخ به عزم خواستنم توی منحنی تکرار..
آ ببین نشد؟ نه شد! ببین دو پر از رسمالخط ابلیس رو بِبُر تا بر نزده بزنیم یه قمار تازه...
آ ب پ ت ث...
ولی تو آ ب ت...
عرب را چه به پار مچاندازی؟ سرو ایرانی نمیشود خم حتی در پیچ و خم بحرانها...
جهل اجدادتان بود آن که به صلیب کشیدید از خَرَدِ خُردشده در محور انتزاع...
چک چک فینگلیش؟
نه نیستمش؛ فارسی شکر است و شورش را در نیاور که یاور بیکسان خود بیکسترین بود...
پوا پوا پوا صفر یک یک یک...
برقص با ریتم تکرار ما که لوپنویسترینم اگر بحث زدن ساختار باشد...
حال ببین که اگر تکرار هم کنی چرخش را به نقطهی اول بازنخواهیگشت...
گشت گیر دهد فرگشت کند عالم هنر به سنتی که تو در پی پرستش آن هستی...
هستی؟ همان که هست ولی در پی حذف آنید؟
آنید؟ یعنی روشن؟
بداهه میزنم روی این صفحهی نورانی...
برقص با واژههای مکتوم که حتی به یک بکاسپیس یا حتی بازنویسی محتاج نیست سهو اگر بخواهد چفت این جانبانو شود در شب تاریک...
حال که نور از پنجره میخرد به داخل و من بیوهم و بیم و پروا مینویسم از که کمک میخواهید؟ حضرت ابلیس؟
خندهدارید که دارید دار میزنید دار و ندار ملت را...
نه گریه که دارد رنج ملت؛ شما خندهدارید...
یعنی به خنده دار میزنید زندگی ما ستمدیدگان را...
ستم دیدیم و دم نزدیم که پررو شدید...
بماند برای بعد که بدانید فعلاً محاوره تنها یک راهکار است...
سهو در سهویدن هم معیار دارد...


