این را هم به رسم انتزاع و هذیاننویسی پرزنت کنیم؟ دوستی میگفت نویسندهی ایرانی چرا باید بگوید دو مین دیگه میام... رها کنید این وهم پارسینویسی و پارسیبیانی را... حالا چه ربطی داشت؟ ربطی نداشت... چه چیز ما ربط داشت که این داشته باشد؟ عبور کردم از آنان که عبور کردند بیتفاوت از کنار زحمتهایم... مشتی مفتبرند... پشت پرده هنرت را تکریم میکنند و در انظار عمومی شاخ میشوند... از این به بعد همان بهتر که من را دشمن پندارید جای دوست... تا یک جایی مهرم میزد در پر غرورم... از حد بگذرد در کمترین حالت انکارتان میکنم... بزرگتان انگشت کوچک سهو هم نیست... دقیقاً همان بزرگترینتان بدون سهو همان خبرخوان مورد تمسخر فاخرنویسان است... بپیچید... تکبر را به سقف چسباندم... نگهدار... حساب نیستید از اینجا به بعد... استادتان شاگرد تنبل ته کلاس سهو است؛ خودتان که هیچ...

