تو هم قدرتمندی؛ البته با دستبند نیروی مسلح و چکش قضات و باقی امکانات... بزهدیده قلابی... کوردل نابین... بینشکجکن کجرو... لکهی ننگ هنر... سنگدلی ولی به قلم سهو میشکند دلت... چون میخ فولادی کلام سهو به مغز سنگی داعشمسلکان هم فرو میرود... اتفاقاً صادقانه میزنم تا بفهمی منافقانه دارند بادت میکنند و تکیه میدهی بهزعم خویش به خود اما خواهی افتاد...
سدر لبنانی یا عقیق یمنی؟ ما یوزهای ایرانیم زیر سایهی سرو خیال ایران... آفت پشت آفت حواله کردی و دیدی باد امجان بم آفتپذیر نیست... حال دو کلام خرد شده در آسیاب وهم را حواله کنی کک میگزد ما را؟
نه جانم؛ تو جانی و چون جانی جام زهر کلام تعارف میکنم... از بچهی مردم انتظار داشته باشم؟ نه تو خلاصی نداری از من سهو؛ من آن سخیفنویسان پیکمیمنش نیستم که صف کشیدهاند پس درب خانه... من همان آینهی روح توام که از درون میزنم به خردهسنگهایی که باید بریزد... سم در بافت ترکهای سنگ حمل میکنی و نمیبینی... هر پرده مهر که رو کنی نفرت و کینهام چاقتر میشود... هر دعایی کنی دو نفرین میکشم رویش... تو ساختی این نفرین متحرک را... حال تحویل بگیر... حتی مدعیترینها تا جایی که یک دشمنت آدم سراغشان بفرستد که بگوید فلانی آدم درستی نیست؛ از او فاصله بگیر همراهت هستند... عموماً هم بدون سند و مدرک هر گفتهای را قبول میکنند... برای هر فعل تو هم یکطوری نقشهای میکشند که بهرهبرداری تعبیری از آن کنند... بشر حتی اگر مدعی تفکر هم باشد بردهی اخبار است... حال خبر دروغین باشد یا راستین اهمیتی ندارد... تو فردا برو نامی دروغین بساز و منتسبش کن به فلان شخص و بعد بگو این شخص که متصل به فلان شخص است؛ ده هزار میلیارد اختلاس کرده... خواهی دید که خبرش به سرعت نور خواهد پیچید... حال تو میدانی اصلاً فلان شخص وجود خارجی ندارد... اما خبر مانند بمب صدا کرده... حال جالب است بدانی بارها واقعاً چنین اتفاقی افتاده... در گذشته که شبکههای اجتماعی و فضای مجازی وجود نداشت به اسم آدمها کتاب چاپ میکردند...


