کاش جهانی بود سرشار از سکوت و مصلوب به سکوت میماندیم تا ابد؛ به دور از خبر و خبر و خبر... چه خوب چه بد؛ شاید حتی تنها یا با یک دوست عریان کنار ساحل خیال... بدون قضاوت مردمان که بخواهند بگویند شما را چه شده که پارتنر یا همسر نیستید و جامه بر تن ندارید؟ وهم و حقیقت را کاش حتی نمیشد تشخیص داد... ما خسته از ادامه دادن در این بلواها هستیم... هر که هستی بیجامه بر ساحل فکر ما پا بگذار؛ ما آنجا دیگر حوصلهی حجاب نداریم...

