تو فکر کن به دروغ گفتم قهوه و زعفرون که بار عمدی بودن از روش برداشته شه و آسیب نبینه همون که خواسته آسیب بزنه بهعمد و نگفتم زهر و گلاب و قهوه و سینه سپر کردم جلو یه سری خودی که سنگشون نخوره به شیشهی عمر طرف... دلم سوخت... خودم رو قانع کردم که حتماً کسی مجبورش کرده... بعد همونا واسه من تو لفاف کلام پیغوم پسغوم میکنن و تهدید که آبا از آسیاب بیفته میایم سراغت... چقدر بعضیا واقعا وقیحن که لطف میکنی بهشون و در عین حالی که برات ناامن بودن بهمهر امن میمونی براشون و اینطوری وقیحتر میشن... هذیونه اصلاً بهدل نگیر... شرف که ندارید؛ به خودتون حداقل رحم کنید زنبارههای مفنگی آفتزاده...
...

