خیلی وقتها برای احمقهایی حرص خوردم و این حرصها تبدیل به تار سفید لای موها و ریشم شد که توی توهم دشمن دونستن من سیر میکردن... شایدم من خودم احمقم که دارم داد میزنم داداش، آجی، رفیق این راهی که داری میری به قهقراست و اون اصلاً هدفون گذاشته و سرود حماقت گوش میده و مثل اسکلا میخنده میدوئه با سرعت سمت ب*ایی... چی بگم... از ننه باباشون بیشتر حرص خوردم براشون به همین کرختی اینلحظهی دست چپم قسم...
...
