سهو

🗝 رابع...

سهو 29 فروردین

شراب و شانه و شور و شعور و شعر و شمس و شام آخر در وهم و خیال و خامی و فاسدغذای ثانی؛ آه عشق کدام سوی خانه کمین کرده برای مرعوب کردن من درهنگامه‌ی فرو رفتن در خویش... 

ادامه مطلب را بخوانید>

من تنها هستم و این تن‌ها قصد کشتنم را دارند؛ رعش بر پیکر بی‌جان جاماندگان از فرهنگ حتی پس از مرگ جا مانده تا سکس در تخت‌خواب شکسته‌ی قدرت را حتی شده در جهانی دیگر تجربه کنند... هذیان است دیگر؛ جاری می‌شود از لب تب‌دار... عرق شرم نیست این؛ عرق شوم است قربانت شوم...

کَرَم کن و کرم از شیشه‌ی ترک‌خورده‌ی تکیلای پیرمرد ارمنی که الکل را ترک کرده برُبا و بده به منتقم خون برادرانم... غواص خیال پل می‌زند از دریا به شوره‌زار بی‌کسی و ملتمس زهر افعی خفته در شراب مار نمی‌ماند... حال هذ هذ هذ... جان بکن دیگر ملعون... هذیان به آدمک بی‌جان دمیده شده... تو چه طلسمی بر خود بسته‌ای که اثر نمی‌کند بلا بر تو؟ طلسم نیست؛ دعای خیر مظلومان است...

آشفته‌حال دو بوسه به یار هدیه کردم و رقص بید مجنون در حیاط خیال رعش بر اندام حیات پر از وهم سهو زد تا صورت خیس از عرق را بدل بزند به اشک و شمع خاموش روی ایوان را دیوانه‌وار به راوی شب هدیه کند... قسم به روح پاک مبارزان راه انسانیت و آزادی که به‌دست دژخیمان عالم کشته شدند؛ رسیدن به یک بدن نیمه‌عریان هرچند در عالم واقع نیاز به این‌همه خون ریختن و برپایی واقعه پشت واقعه ندارد بی‌ناموس‌های خفته در دل شب...

📜 متن🏞 تصویر

☕️     🥗     🍫     📚     💻

کپی لینک بازنشر درون‌وبلاگی
https://sahv.top/post/574