ای خیال متهم شده به وهم؛ ای هذیان حل شده در چاه نفت؛ ای مادر مذکر این هنرمندان آسیب‌دیده از قدرت؛ ای سهو؛ آنان که به‌خیال خام خود تبر بر دست سر به سرت می‌گذارند نمی‌دانند تو به مهر از تهدیدهای پوشالی‌شان عبور می‌کنی...

آن‌ها نمی‌دانند اگر غضب کنی می‌توانی دجال را هم به التماس بکشانی و شیطان را مجبور کنی کفش‌هایت را واکس بزند... آن‌ها در وهم قدرت اسیرند و تو خود ذات قدرتی... عمل کرد مادرت به‌سان مادر موسی و زیستی خودت به‌سان عیسی و نامت را نام خاتم نهادند... حال در این تثلیث کدام بی‌سر و پایی به‌دنبال نابودی توست؟ هر که ضربه‌ای به تو بزند قطعاً از حماقت اوست... چون نمی‌داند آن باد جن که ملائکه را هم مرعوب می‌کند، تضمین‌کننده‌ی انتقام تو از دشمنان است... آن هلاهل که به جبر نوشیدی؛ نتوانست تو را از پای در بیاورد؛ حال این‌ نان شر خورده‌های دستمال به دست می‌خواهند... بگذریم...

...

📜 متن🏞 تصویر

☕️     🥗     🍫     📚     💻

کپی لینک بازنشر درون‌وبلاگی
https://sahv.top/post/612