خودکارها ذوب زیر گرمای خشم و عشق شرم عریان چکیده از ساعت و منِ مجنونِ خرد هذیان به کام و خودنویس یادگار دوست که نمی‌خواهم از آن استفاده کنم... رعش رقص عشق عیش شفا شمس و شور شام آخر برای مسیح قلابی... اشک اشک اشک... دریای بی‌ساحل بی‌کسی و بام خیال ریخته از ارتفاع چشم... باشد ما خراب تا بیخ؛ ما وصله‌ی ناجور؛ اصلاً ما هیچ مخدوش در منحنی تکرار؛ اما هرچه هستیم آرزوی شما بی‌سروپاهای مصلوب به قدرت است...

📜 متن🏞 تصویر

☕️     🥗     🍫     📚     💻

کپی لینک بازنشر درون‌وبلاگی
https://sahv.top/post/682