کهنه‌سرباز راه فرهنگ و عبور از منحنی تکرار برای بار هزار و یکم و شمسی که قمر در آغوش دارد و تراوش دو هذیان بر مغز دو چرت جاری بر لب چرک از عفونت جاری در رگ‌های قدرت...

دندان به جگر بگذار سهو؛ پاشنه‌آشیل آش‌خورها بر  محور سوگ نمی‌چرخد؛ به همین خاطر است که بدل به سوگ می‌زنند...

چرخ کدام است؟ عبارات نامفهوم؟ شرم حضور؟ عذر باقی از صلابت درباریان؟ رقص بر مدار سهو؟ آشوب در دل بحران؟ رهبری که راوی روایت‌های پوچ است؟

تفنگدار زخمی از زخم قدرت؟ ترور بیولوژیک؟ پوزخند پنهان سیاسیون به هنر؟ فردای بی‌فردایی؟ امروز خفته در دل شب؟

کدام احساسی تو سهو؟ کجای این تاریکی ایستاده‌ای که دردش را حس نمی‌کنی؟

بانوی خیال تمنای وصال تو را دارد؛ رقص بر مدار کدام سهو سریده در سوگ را به من می‌خواهی تحمیل کنی؟ ریش برای که گرو گذاشته‌ای؟ نمی‌خواهی؟ نمی‌خواهی؟ نمی‌خواهی؟ باشد باشد باشد...

 

📜 متن

☕️     🥗     🍫     📚     💻

کپی لینک بازنشر درون‌وبلاگی
https://sahv.top/post/86