
به قلاب خیال چنگ میزنی برای همآغوشی خفته در دل رنگها و در هم تنیدگی بافتها و آنچه حاصلش است تنها هل دادن بیگناهی دیگر جلوی گلوله است...
آنچه تو بهعنوان آتو از آن یاد میکنی شاید روزی تمام عشق یک مرد و زن در زندگی بود که جز آزادی چیزی در سر نداشتند...
اما کثافتهایی مثل تو آن را تبدیل به ابزاری برای رسیدن به خواستههای خودشان کردند...
نفرین بر وجودتان که عشق را هم بازیچه کردید...