من سوگوارم؛ سال‌هاست سوگوارم به‌سبب آنچه از سر گذشت؛ اما این چه انتظار بی‌جایی است که در این میزگرد مکتوم می‌خواهید زانوی غم بغل گرفته و ناامیدی را تکثیر کنم؟ نه؛ من می‌خندم، با فرزندان معنوی‌ام شوخی می‌کنم؛ امید را تزریق می‌کنم؛ حتی شعف و پویایی را؛ چون ما باید زنده بمانیم و حتی تا جایی که می‌شود زندگی کنیم؛ حتی با رنج...

نمی‌خواهم بگویم رنج حق ما است؛ یا با رنج به‌دنبال اعتباربخشی به این زیست سرشار از ریسک باشم؛ اما حقیقت این است که ما در سوگ رقص خشم را به‌نمایش می‌گذاریم؛ تا روزی که جهان بفهمد ما دیوانگان خفته در بطن بیداری به روزی که بی‌دار شویم فکر می‌کنیم؛ پس پیش از مرگ به زندگی و تمام فرازونشیب‌هایش اعتبار می‌بخشیم...

پای بر زمین می‌کوبیم به‌سان سربازان ارتش فرهنگ؛ پای بر زمین می‌کوبیم حتی به‌سان رقاصه‌ای در قلب اسپانیا؛ پای بر زمین می‌کوبیم به‌سان مادر داغدار خون‌خواه...

ما زنده می‌مانیم؛ زندگی می‌کنیم؛ آری به کوری چشم تمام آنان که چشم دیدن زندگی کردن ما را ندارند...

 

📜 متن🏞 تصویر

☕️     🥗     🍫     📚     💻

کپی لینک بازنشر درون‌وبلاگی
https://sahv.top/post/94