ستاره‌های درد می‌درخشند در آسمانی بی‌کسی و در آینه می‌بینم تصویر تار چهره‌ی چروک هنرمندی که صدایش در نمی‌آید و چین پیشانی را ارزانی شب می‌کند و روحش نعره می‌زند و یاران را فرامی‌خواند... بشتابید که این کودک خفته در خون خویش دارد از دست می‌رود...

تو چه می‌فهمی متنفر کردن آدم‌ها از خودت برای اینکه وقتی مردی زیاد غصه نخورند یعنی چه...

جیغ جوجه‌ی گنجشک

اشک شور میان بستنی

رعش بر اندام فیلسوف

دیوانه‌ی ثانی سالادها/

هذیان هذیان هذیان...

در تب می‌سوزم بعد یک و دو و ابد به اعداد لاتین؛ از خشم خدا نمی‌ترسید؛ از مرگ امید به رحمت حق در وجودتان بترسید؛ که چه بخواهید و چه نخواهید اتفاق خواهد افتاد... وقتی هذیان‌هایم رو می‌نویسم کمی از دردهایم کم می‌شود... یوز ایرانی را ببین؛ او تنها سایه‌ی هویت وجودی ماست... نفرین‌نامه‌هایم گر چاپ شوند از کتب درسی دانشجویان مقطع دکتری قطورتر هستند...

آهنگ رضا رو یکی واسم فرستاد؛ من ولی کانال و پیج رضا رو چک نکردم... بعد یکم پیش رفتم دیدم پستی نذاشته خود رضا... فکر کردم ترک لیک شده... سریع پست قبلی رو برداشتم... باز رفتم پیگیر شدم؛ دیدم تهی استوریش کرده! ایران سرزمین عجایبه واقعا... کاورشم حسین زده.‌.‌. ادیت رو دوباره گذاشتم...