بخوان بهرسم انتحار معنوی حدیث سرخ را میان این ممتنعها که ما همان دیوانگان مجمع تشخیص مصلحت عقلا هستیم...
جای برف، دانههای طلای معنوی میبارد... سهو هستم؛ همان رعد فرا خوانده شده... راستی؛ من که جانی در بدنم نمانده و به مغزاستخوان دارد میرسد آنچه نباید؛ ولی دست تنومند حق درنهایت گردنِ گردنکلفتهای ظالم را خواهد شکست... بترس از نفرین مظلوم...
این آدمی که امروز نمیتونه یه کیسه برنج ده کیلویی رو بهراحتی بلند کنه، یه زمانی دوازده تا باکس رب حلبی رو میذاشت روی چرخدستی حمل بار و از یه خیابون که دائم ازش ماشین رد میشد با اون چرخدستی عبور میکرد...
ولی هنوزم بهازای هر یه اسلحه که بگیری سمتش؛ چه تفنگ باشه چه قلم؛ صدتا قلم میچرخه و ده تا میکروفن روشن میشه...
ادیت افتخاری کاور؛ و حمایت از اثر... از کانال تلگرام هودادکا بگوشید... به دلیل رعایت حقوق ناشر از انتشار اثر در وبلاگ معذورم دوستان عزیزم...

























