حیران و سرگردان گریزان از این ملاعین به رشتهکوه موهایت پناهنده شدم... باشد که بهرسم پرندگانِ طماعِ همدست قدرت، قهوهی قجری مهمانم نکنی... من از صد دام پهن شده میان راه جان سالم به در بردم تا به اینجا رسیدم بانو... کلبهات آباد رعش ثانی از حدیث بیکسی...
پیراهن مردانهی آویزان از میخ صلیب فرزند و کت و شلواری که بهقصد پوشیدن در دامادی فرزند کنار گذاشته شده و فرزندی که قصد عروسی کردن ندارد... چه تلخ بود سرنوشت پر از نشدن و حسرت ما...