خواب خوش خرافاتیهایی که فکر میکنند وقتی بدل میزنند اعمال شیطانی خود را به عرفان و سیر و سلوک معنوی و گام برداشتن در طریق حق راه نجاتی برایشان خواهد بود در روز مشخص... اما گمراهی گمراهی است چه به آن آگاه باشی چه نباشی... فقط شاید در حقتان لطف شود و تخفیف قائل شوند اگر نادان باشید؛ اما باز از بار مسئولیتتان در حق خلقالله کم نمیکند این نادانی... فکر میکنم هر کسی آنقدر عقلش برسد ممکن نیست برگزیدهی خدا باشد... از وهم و خوابزدگی رها شوید که امور خلق به خواب و خیال ربطی ندارد... شاید در عالم هنر بتوانید موفق شوید؛ ولی جز آن نهایتاً رئیس یا عضوی از یک فرقهی انحرافی خواهید بود...
چهرهی زرد رنگپریدهام را نظاره کرد و گفت: طلسم مرگ برایت بستهاند؛ تو به چه طلسمی چنگ انداختهای که هنوز زندهای؟ گفتم: طلسم نیست؛ دعای خیر مظلومان است که نگهدار من میان این باران بلاست... بلانسبت حقجویان اگر میدانستم موضوع دیدار پرداختن به حال جسمی و روحی من است و با آنکه به جادو مشغول است میخواهیم دیدار داشته باشیم هرگز با این دوستم همراه نمیشدم؛ که رو نمیاندازم برای حل مشکلات جز بر خدا... آرامش شب و انتظار برای چهار ساعت تا صبح وقتی تا ساعت صفر قرق شده خانه توسط اصوات دشمن... مرگ بر ستمگران در تمام عالم امکان... خفه شدهام زیر فشارهای دشمن که با تمام ابزارهایش به سراغم آمده... من یک هنرمند تنها با یک حکم تا ابد و آنسوی ماجرا جهانی از اوباش و حقوقدان و پلیس و قاضی فاسد ولی خب خیالی نیست وقتی فریاد اعتراضم به گوش حاکم رسیده... بازی در زمین غلط ممکن نیست برای آنکه قائل به زمان و مکان نیست... بچرخید تا بچرخیم دور این آتش مطلق شر که ترسی نیست جز از ناظر مطلق... تا بندندان مسلحید؟ تورقی به تاریخ بنما؛ جدم پشتش هنگام جنگ عریان از ادوات دفاعی بود... دشمن که جای خود دارد؛ ضدفرهنگ دشمن آسیبی وارد کرده که حاصلش هر شب جلویم رژه میرود... جهانتان متلاشی بیبتههای پفیوز که انسانها را به چاه میاندازید با مخدر و الکل و این قبیل آشغالها... مرگ بر اصل و فرعتان تا قیامت... باران بلا بر زندگیتان ارزانی باد و باد هدیه به ما و طوفان بر کسب و کار و زندگی و هرچه به شما ربط دارد...
سهو - امضا با خون
پویش پاپوشدوزان دغلباز پر دوز و کلک بهمنظور دم تکان دادن برای اربابان بیگانه خود، خودش بحث عریض و طویلی است که صد طومار سیاه میکند؛ ولی خب باکی نیست از شغالها چون اگر به گورستان هم سلام بدهیم به حق تن به خاک سپردهایم؛ پس تحریک نکنید ذهن مخدوش من را که به جدم سوگند اگر آن رگ هاشمی رو بشود برادران نوپو قرآن به دست و با قسم و آیه باید برای کنترل این غضب وارد عمل بشوند...
دانشجوی بیدانش تکروی بی تکاور تاندون در رفته در تکاپوی پر کردن جیب با حق مظلومین... دو سوی کلام به رقص واژهها سوگند یاد میکنند و بهقول یکی از پسرعموهایم حق گرفتنی است و بهقول پسرعموی دیگرم آنچه از ما ستانده شده را باز پس میگیریم؛ نشد؟ بهزور میستانیم... نشد؟ به همان میزان بر ظالمان خسارت وارد میکنیم تا هیچ گردنکشی باقی نماند که جرئت این را پیدا کند بنا بر جیب پر پولش به مظلومی ستم کند و جراحت بیشتر و هویت اقتصادیاش وارد کند... و اما ما مستضعف نیستیم؛ ما موظفیم برادر موظف...
بافت بر پیکر شب هذیانهایش را بهسان قالی دستباف ایرانی که پشت هنرمندان پاریسنشین هم در میآیند... بالا خواه اساتید باشند خواه بیسوادان چپاولگر این پایین و روی فرش خیال همه چیز مرتب و منظم است و نیاز نیست کسی از کسی آتو بگیرد؛ زیرا همه چیز حول محور مهر و وفا میچرخد... میدانم برای تو که در مقابل خانوادهات هم به دنبال منافع شخصی هستی این حرفها غیرممکن بهنظر میرسد... تو را با آن آینهی غبارآلود قدی ته انباری تنها میگذارم؛ شاید با خود در آینه به خود بیایی... نیامدی هم خیالی نیست؛ بهوقتش با ترازوی عدالت به خود میآورندت...
کارد بزنی مرکب میچکد از سهو؛ دوات پیکر اوست و تانکر خیال پر است از این مرکب که گر کواکب کور کرمیدند کاوش در کائنات را کوه به کوه برساند تا آدمی سد راه آدمی نشود و دو چشم در منحنی تکرار و ابروی تنگ آمده از تنگناها و شک به آنکه نباید به او شک کرد... خیالی نیست جز حجامت ساختاری تا فی خالدون قوانین... قضات دیگر باید پس از آن بیانات حواسشان را خوب جمع کنند... میفهمید که چه میگویم چهچههزنان فساد و رانت و سفارش و آشنا داشتن در پیکر دستگاه قضا... هیس؛ ما با کسی شوخی نداریم... و بدانید که مشرفیم به هرآنچه که باید... هیچ راه گریزی نیست برای گردنکشان و ظالمان وقتی از اینجا به بعد همه تحت نظریم...
تسلیم تلفن همراه به نگهبان دم در و قدمهای استوار زیر پای پلیسهای امنیت و اطلاعات... رعش فلسفه از حضور هنر در میان اهل اندیشه و خواب خوش حاکمان با مارش پیروزی خیالی... خشم دلواپسان از آنچه شکست در مذاکرات هم نام نهاده نشود، فریب خوردن از دشمن خطاب خواهد شد... و باز در آیندهای که مصونیت قضایی از دولتمردان برداشته شود طالب اعدام ایشان خواهند بود... راهکاری جز مرگ نیست آیا؟ نمیدانم؛ شاید بهتر است بگویم سوادش را ندارم... اما خوب میدانم در مورد آنچه به جان انسانها مرتبط است باید با احتیاط فراوان عمل کرد...









