
کاش برداره دست از سرم این حس از دست دادن؛ اینکه میمونن همراهها و همپاها تا ابد یا نه؛ دوباره میشم تنها مثل اون روزایی که کسی نبود پای حرفام... خلاصه هنرمنده و خودش و تنهاییهاش و ترس همیشگی طرد شدن از جمع شما... دوباره بارکد خاطرات رو اسکن کن و ببین این بار به چشم خریدار...
به ابروی معکوس در قاب خیال قلاب قلابی را مصلوب ماهیها کردم و شور و شعف حاصل از رسیدن به سطح دلیل مرگ رویاهایم شد... بهراستی کدام ناخدا راست میگوید و متضاد راست، چپ است یا دروغ در این نطق کهنهی به آتش کشیده شده؟ لقسکان اولین نیست این اما بعید میدانم آخرینش هم نباشد... نمیدانم...



