توییت‌های ارسلان دیگرد رو خوندم؛ فارغ از اینکه من حتی آهنگ‌های زیادی از ارسلان نشنیدم و حتی یک بارم حرف نزدیم؛ این حرف‌ها در مورد این زنیکه عقده‌ای که از اوایل رپ فارسی تلاش کرد به یه جایی برسه و هیچ گهی نشد رو تایید می‌کنم... آنچه عیان است چه حاجت به بیان است... این زنیکه عقده‌ای که عقده‌های نوجوانی خود را سر رپرهای داخل ایران و حتی در مواردی رسانه‌های خارجی خالی می‌کند هم بنا بر قرینه‌های آثار شوهرش و کارهای خودش به‌زودی به دست عدالت سپرده خواهد شد... این موجود پلید و شیطان‌صفت به حدی کثیف است که من حتی نمی‌خواهم نام حقیقی و هنری‌اش را بر زبان جاری کنم... همان زن بهرام لایق‌ترین است برایش... خدا می‌داند این رزل چند دختر و پسر دیگر را با فریب به دردسر انداخته است... فقط یک‌سوی قرینه از دو قرینه را می‌گویم که بدانی با تو شوخی ندارم... آهنگ‌های مذهبی بهرام و آهنگ‌های ترویج تجاوز بهرام... شما اوباش فکر کردید می‌توانید زندگی بی‌گناهان را نابود کنید و راست راست راه بروید؟

چرا چریک‌های فرهنگی در این مورد ورود کرده‌اند؟

مهمترین دلیلی که چریک‌های فرهنگی در این مورد ورود کرده‌اند این است که تشکیلات مقابل یک فرقه تروریستی با حمایت اشخاصی مرتبط با تروریسم یا حداقل روحیات تروریستی است... فارغ از تمام این موارد رپر اول فعلی این فرقه با استناد به آثاری نظیر الف روحیات کاملاً تروریستی داشته و حتی با ابزار موسیقی سعی در ساخت چنین افرادی داشته است... تنها چریک‌های فرهنگی هستند که اشراف کامل به فنون برای آچمز حریف در این مورد دارند... هرچند چریک‌های فرهنگی در انهدام تشکلات بزرگ‌تر هم می‌توانند خیلی خوب عمل کنند... اما در این مورد خاص حتی حمایت و پشتیبانی خارج از بدنه تیم‌هایدچریکی که اتفاقا بداهه عمل می‌کنند نیاز نیست... لازم است گفته شود هدف‌گذاری این فرقه تروریستی سال‌ها پیش کلید خورده است و این یک جنگ هنری یا رپی نیست...

کاسبان خون که یک دفعه ضرب شست چریک‌های فرهنگی را در سال ۹۹ خورده بودند؛ و علاقه‌ی ما به تقارن را می‌دانستند تمام تصورشان این بود که سال آفندهای چریکی ۴۰۴ خواهد بود بنا بر آنچه در کدهای رایانه‌ای و تقارن متصور بودند... اما نکته‌ی اصلی همینجا بود؛ ما همیشه از نامتقارن عمل کردن سخن گفتیم و حتی تا چند گام بعد از بسیاری از حواشی که رسانه‌ای شد؛ موضع خنثی گرفتیم... و دقیقا وقتی اطمینان از رفع خطر برایشان حاصل شد؛ اولین شبیخون را بدون کوچکترین هماهنگی رقم زدیم... دیگر هیچ حاشیه امنی برای کاسبان خون در هیچ کجای دنیا وجود نخواهد داشت... فرقی نمی‌کند چه کسی باشد... حتی فرقی نمی‌کند سهوی باشد یا نه؛ تمام آنان که نان در خون مردم ایران زدند به سزای اعمال‌شان خواهند رسید... روزی می‌رسد که تک‌تک‌شان در خون‌هایی که در ریخته شدنشان دخیل بودند غرق خواهند شد...

تمام تلاش‌تان را کردید؛ در این اواخر که دیگر از هیچ تلاشی برای کاشتن بذر شک در دل دوستانم و مرتبط کردن من با جریانات متصل به خودتان فرو گذار نکردید... هر خط و شعرتان را آغشته به بویی از من کردید؛ رفرنس به گذشته دادید؛ در لفاف کلام اشاره و حتی تهدید کردید... غافل از اینکه من نان دل می‌خورم و شما نان شر... یا سهو را نمی‌شناسی یا واقعاً می‌دانی با چه ابردیوانه‌ی تخریب‌گر در سطح کلان و در عین حال سازنده در سطح کلان مواجهی که این‌طور سراسیمه در حالی که خودت داشتی غرق می‌شدی سعی می‌کردی من و جریانم را هم با خودت پایین بکشی... بپرس؛ در این روزهای آخر از آنان که مطلعن هستند بپرس... بپرس که چه‌ها کرده‌ام؛ چه کارهایی از دستم بر می‌آید و چطور اشراف کامل به تمامی فنون مربوط به انهدام یک تشکیلات مخرب دارم... کودن؛ تو بنای در افتادن با کسی را کردی که هنوز هم نمی‌دانند چرا اعتبار بخشید به او عزیز مملکت... از آن زنک بو گندوی همشهری من هم می‌توانی بپرسی... اراده کنم نباشد کسی نیست... کودن به خون ببین چه کردند اجدادم؛ که بودند چه بودند و چه در تاریخ رقم زده‌اند... من هنوز هم قصد ندارم در این مرحله از مجموعه مسکوت به جزییات بیشتری اشاره کنم... عام نمی‌دانند چه می‌گویم؛ توی مدعی خاص بودن هم نمی‌دانی... اما آنان که به اشاره‌ای رگبار واژه‌ها را سمتت حواله می‌کنند خوب می‌دانند چرا من را رفرنس قرار داده‌اند... چون چه به شرف؛ چه به علم؛ چه به هر نیک‌سگالی دیگر اعتماد دارند به سهو... و اما خواهم گفت... همه چیز را خواهم گفت... فکر نکن خوشحالم از اینکه برای انهدام شما و مخصوصا تو برخاسته‌ام... من سال‌ها با صدای تو خاطره داشتم و عمیقاً هنوز هم دوستت دارم... شاید عجیب‌ترین پارادوکس عالم باشد همین که در دل عزیزی ولی عدل فرمان دیگری می‌دهد به مغز... تو همان برادری هستی برای من که با اینکه عزیزی مجبورم متوقفت کنم... نمی‌دانم حس تو چیست؛ ولی من واقعا جز دوست داشتن تو به رسم قلب چیزی ندارم که بگویم؛ اما مغز و منطق فرمان دیگری می‌دهد... هرچند تو از هیچ تلاشی برای آسیب به ما و مردم فروگذار نکردی... حیف؛ حالم مثل حال مگره پس از زمین خوردن اعدامی در سایه گیوتین است...