تیتر کوتاه بود: محسن نامجو به ایران بازگشت...
عجیب برای عوام؛ قابلانتظار برای اهل اندیشه...
باشد که مدارا کنید با این پیرمرد خسته از راه...
ارسلان امروز ۳۷ ضربه شلاق خورد؛ ۳۷ گلوله برای آنان که تا دیروز در امنیت کامل جوانان مملکت را جلوی گلوله هل میدادند و الآن در تیکتاک مشغول دلقکبازی هستند کنار گذاشتم...
- چگونه بفهمیم یک خارجنشین چرت میگوید؟
وقتی یک بهاصطلاح افشاگرِ خارجنشین را میبینید که با رخ عقاب در حالت تنظیمات عمومی، مثلاً مشغول افشاگری است و تمام محتوایش حول محور وصلکردن فلان آرتیست به سپاه و حکومت میچرخد، بدانید که یا دیوانه و متوهم است یا صرفاً روی هوا حرف میزند...
این جماعت از این ساختار پیچیده، نهایتاً سپاه را میشناسند؛ و چون عامه مردم هم کموبیش همین نام را میشناسند، برای تخریب آرتیستها کافی است نام او را به سپاه گره بزنند...
بسیاری از این افراد حتی نامِ بخش قابلتوجهی از نهادهای ساختار موجود را هم نشنیدهاند؛ اما با اعتمادبهنفس، درباره سازوکارهای پیچیدهای که شناخت دقیقی از آن ندارند، حکم صادر میکنند...
این طفلکیها را به حال خود رها کنید...
قمار شما قمار خردسالان است؛ قمارباز ما بودیم که با انتخاب هنر، آن هم هنری که قابلپذیرش برای عموم نبود روی زندگیمان قمار کردیم... روی کاغذ این انتخابها دیوانگی است؛ اما در عالم معنا توکل را در بطن خود نشان میدهد... عدهای اما باداباد برداشت کردند... آنچه برای چون منی داشت این مسیر بیشتر ضرر و آسیب بود؛ اما همچنان کوتاه نیامدهام...