من پایبندی به تفکر و اندیشه رو میفهمم؛ پایبندی به خاک هم میفهمم؛ یعنی تفکر یا خاک و یا اولویت یکی بر دیگری برام معنا نداره... تفکر خاک رو میسازه و فقط با عرق ملی بهتنهایی نمیشه خاک رو حفظ کرد و ساخت... نتیجتاً من تفکر سازنده رو دارم و در قبالش حتی ممکنه برای اشاعه اون بدون اعمال زور و تعدی به حق دیگران اقداماتی هم بکنم؛ به تعبیر لاتی هم تعصب خاکم رو میکشم؛ چون خونمه و خب خونه حریمه و طبیعتاً نگاه چپ بشه دست به ماشه خواهد کرد من رو... کسی که صرفاً نگاه ملی داره فرقی با اونی که فقط نگاه اندیشهمحور داره نداره... چون مادامی که یکی از این دو رو اولویت بدی توی اولین فشار یکی رو فدای اون میکنی... ولی اینا مکمل هم هستن... تو باید خونه خودت رو امن و خالی از تنش کنی و آسایش رو فراهم کنی که بتونی اون تفکر رو رشد بدی؛ همون تفکری که در مرحله قبل حافظ خونه بوده... حالا وقتی خونه یخچالش خالیه، پر از تنش و دعواست، ناامنه و امثالهم دیگه رشد تفکر ممکن نیست... نتیجتاً خاک و تفکر مکمل هم هستن نه برداشتن یکیشون ممکنه نه اولویت دادن یکی بر دیگری... بنا بر نگاه ملی باشه من از خیلی از ملیگراها ملیگراترم و اگر بنا بر نگاه فرهنگی و اندیشهمحور دلسوزتر از خیلی از مدعیان این مسائل...
مشیت الهی بر این بود که معیشت ما اینطور بیرحمانه مورد حمله واقع شود؟ خیر مشتی بیمنش منشی دشمن در شن کردند چشم بصیر اهل دل را تا با خیال راحت بتوانند در تاریکی شب حق مظلومان را بخورند و یک آب خنک هم رویش به سلامتی سران آن سوی آبهای حاوی نفت خام... خمیازهی مادرم ایران پس از اینهمه شبزندهداری را ببین... خسته است این مادر پیر؛ خسته...
زیون به حیل و شبیخون ناجوانمردانه معروف است؛ فعلاً با چشم باز بخوابید؛ تا ببینیم چه خواهد شد... به اراده نمیتوانید؟ کبریت میان پلک بگذارید... هوشیاری بهسان فریضه در این وانفسا واجب است... آبروی چریکهای فرهنگی را به دو پیاله هر چند با پیر میخانه مفروشید...
بیرق احیای اقتصادی را چه کسی به دست خواهد گرفت؟
سالها هم کار جز هنر کردم؛ هم حقجو بودم؛ هم به هنر پرداختم تو تاریکی شبهام... سالها رنج کشیدم؛ دود چراغ خوردم؛ سالها زحمت و تلاش و تکاپو... با حسرت به خیلی از خواستههام پیغام صبر دادم... گفتم الان وقتش نیست... سالها لنگ بودم تا بالاخره چرخش چرخید و یکم افتادم تو مسیر درآمد درست؛ نذاشتن از شوق رسیدن لذت ببرم تا یکم چرخ چرخید چوب لاش گذاشتن... شما دیگه چه موجودات رزلی هستید واقعاً؛ چه نونی خوردید انقدر بیهویت و بیتعصب و بیغیرتید؟ آها نون جاسوسی؟ در عجبم شما بخوای یه آتلیه بزنی کلی نظارت میشه گاهی که خدای نکرده چشم نامحرمی به عکس خانمی نیفته؛ اینکه احقاق میشه یا نه رو کاری ندارم... چطور ممکنه شخصی که مسئله امنیتی داره اجازه پیدا میکنه به اطلاعات حساس مردم دسترسی پیدا کنه؟ حالا من رفتم بابت این مسئله پیگیری کردم موردا رو یافتم؛ ملت میرن بنا بر مجوز و ... طرف، اطلاعاتشون رو وارد میکنن اونجا... چیکار دارید میکنید دقیقاً با امنیت اطلاعات مردم؟
مسئول کجفهمی مخاطب من نیستم اگر نمادهای تصنعی؛ بدل زدن در روایت و تکنیکهای دیگر رو نمیدونه...
وام که نمیدن؛ پولمونم خوردن یه سری دیگه و درگیر روند قضایی هستیم؛ دوست داشتید ☕️ دونیت کنید...
هنرمند فتوسنتز نمیکنه...
https://payping.ir/d/y7Xe
قطبنمای رعش بر اندام ظالمان در دست ساهون خاشع واقف به خطای خویش است... کافی است که پرت به پرمان بگیرد تا تمامی چریکهای فرهنگی ایران متحد نوک تیز قلمشان را سمتت بگیرند... پیشتر گفتم؛ حواستان را جمع کنید رئیس در بدترین حالت هم دو قلم جز آن قلم روی میز تحریر در آستینش نهان دارد که تو حتی نمیتوانی در تصوراتت بفهمی از کجا ممکن است در صحنه حاضر شوند و طوری قلم بچرخانند که چرخ روزگارت معکوس بچرخد... آری تهدید میکنم که تهدید معاند عین خیر است... اگر نمیخواهی سکته کنی دست از سر زندگی ما بردار ملعون مصلوب به جهل احمقهای زنگ زده مغز... دو چنار در آتش میسوزد؛ صد سرو بر خاک میافتد و دو چوب کنار آن سنگ قرار میگیرد... دو دو زدن چشم.هایت از مستی الکل است فاسد مغز فاسد عقل فاسد عمل... به کفر چنگ انداختهای برای خدشه وارد کردن بر ایمان ما اما ما در کاخ سبز آن اموی هم امور را سپردیم به آن که ندارد مثل و مانندی... رعش بر پیکر شب میاندازیم با حضورمان در این پیکره و خصومت حتی شخصی هم باشد جماعتی در انعکاس صاعقه قابل مشاهده است... در حالت عادی هم که بصیرچشمان نیکاندیش و نیکسگالان عالم اندیشه میبینند آنچه باید را... زیاد طول نمیکشد که به انتقام خونهای پاک ریخته شده بر این خاک گرامی جهانتان را به آتش بکشیم... منتظر بمانید برای سرزده خدمت رسیدن آتش انتقام... بزم کوتاهمدتتان به زودی به عزا تبدیل خواهد شد...






