نمیشوید خلاص از سهو حتی پس از مرگش؛ که نوشتهها گر در رایان حذف شوند و در عیان سوزانده؛ ذهنهای تسخیر و فتحشدهی همراهان به سراغ شما ملاعین خواهند آمد... تازه نقطهی عطف ماجرا آن جایی است که سهو دیگر نفس نکشد... رقص برگهای پاییز و بهار بر مدار سهو سورئالترین تصاویر زنده را به زائران مذارش هدیه خواهد کرد... شما مشتی بیارزش مصلوب به دنیایید و ما بینوایانی که حریف میطلبد حتی جنازههایمان در این کارزار...
از قاب کهنه بیرون پریدم؛ من رقص هذیانها زینپس در محور غلطنویسیها به نمایش خواهم گذاشت... شروع مجموعه پسافرجآم...
از سه پهلویِ کلام تا نورِ آخری که به اشکِ چشم چندمین میتابد را تبدیل به یأس کن... رقص سوگ ما ادامه دارد تا پایان ماجرا... هذیان هذیان هذیان... مسکوت؛ غضبنامه ؛ خمیس... / پایان






