ماسیده به کنج خانه ملتمس موریانهها را در آغوش میکشم تا شاید کمی عطر همبستگی به تنم بچسبد و بتوانم کمی حداقل کمی از این تارک دنیا بهرسم خطکشهای چکستهی جغرافیا بودن دست بردارم...
نمیشود بسوزانی ولی نسوزی...
هذیان بر لب و معصیت در مشت و عاصی از مشتهای قدرت، بوسه بر دار میزنم...
حال اگر زنی به قول فرنگیها تاپلس شود بنیانهای فکری اسلامیون به لرزه میافتد؟
من فاتحهی آن مومنی را میخوانم که میخواهد با دو پستان عریان کافر شود...