نمیدانم مقام عشق بالاتر است یا دوست داشتن؛ ولی میدانم عشق حساب و کتاب نمیشناسد؛ اگر حساب و کتاب کردید، قطعاً عاشق نیستید.
در مختصاتی که متبحرترین فلاسفه هم چارهای جز پناه بردن به سفسطهها نداشتند؛ منطق را در آغوش کشیدم تا چراغ راه ادبیات به دست نااهلان نیفتد؛ ولی حاصل چه شد؟ مسکوت ماندن عمیقترین مباحث پیشبرنده در ادبیات دیجیتال و زیرزمینی به دلیل نبود بستر مناسب برای ارائهی تمام و کمال ایدههایی که شاید با این روند، همراه جنازهام خاک شوند و یا در خوشبینانهترین حالت توسط وارث هنریام با شما در میان گذاشته شود...
پایکوبی واژههای درصدد ثبت شدن در دفتر اسناد سهوی بر مدار جنون رسم میکند تصویر تار ترک شدن از قبیلهی تنهایی و ساحل بیفردای ابدیت را... آری ابد فردا ندارد؛ درواقع ابد دیروز هم نداشت... این ما بودیم که در یک رقص شوم شادی را دادیم و غم گرفتیم؛ و چه کسی میفهمید جز این نسل سوخته در بازارگرمیهای چپ و راست که قدرت، همان گاز مهمانشده در ششهای هدایت در پاریس بود... حیف و صد حیف که اینجا هنر معنا ندارد برای اهلش و صرفاً مصرفکنندهی آن هستند و نه زیستکنندهی آن... اگر داشت هدایت در غربت نمیمرد؛ شاید هم اصلاً اینطور نمیمرد...




