پایکوبی واژه‌های درصدد ثبت شدن در دفتر اسناد سهوی بر مدار جنون رسم می‌کند تصویر تار ترک شدن از قبیله‌ی تنهایی و ساحل بی‌فردای ابدیت را... آری ابد فردا ندارد؛ درواقع ابد دیروز هم نداشت... این ما بودیم که در یک رقص شوم شادی را دادیم و غم گرفتیم؛ و چه کسی می‌فهمید جز این نسل سوخته در بازارگرمی‌های چپ و راست که قدرت، همان گاز مهمان‌شده در شش‌های هدایت در پاریس بود... حیف و صد حیف که اینجا هنر معنا ندارد برای اهلش و صرفاً مصرف‌کننده‌ی آن هستند و نه زیست‌کننده‌ی آن... اگر داشت هدایت در غربت نمی‌مرد؛ شاید هم اصلاً این‌طور نمی‌مرد...

📜 متن🏞 تصویر

☕️     🥗     🍫     📚     💻

کپی لینک بازنشر درون‌وبلاگی
https://sahv.top/post/693