
کاش برداره دست از سرم این حس از دست دادن؛ اینکه میمونن همراهها و همپاها تا ابد یا نه؛ دوباره میشم تنها مثل اون روزایی که کسی نبود پای حرفام... خلاصه هنرمنده و خودش و تنهاییهاش و ترس همیشگی طرد شدن از جمع شما... دوباره بارکد خاطرات رو اسکن کن و ببین این بار به چشم خریدار...
من وزش باد مهر رو تو رگبار فحش و ناسزاهات میبینم؛ تو اما با شک میپرسی از خودت این دقیقا چیکار داره میکنه... نمیدونم و بیانش میکنم... تو اما میدونی و میخوای به خودت تفهیم کنی که نمیدونی... دلم پره از تو حتی از خودم؛ دلم پره از درد اما بازم تحمل میکنم...









