ولی شما فردا دست پسرت رو بگیر ببر بگو می‌خوام برای خدا قربونیش کنم؛ می‌برن بیمارستان اعصاب و روان بستریت می‌کنن... حالا من قصد توهین ندارم و اینم فان بود؛ ولی خب واقعاً دنبال دلیل توجیهی برای رفتار آنرمال پیامبران عزیز خدا می‌گردم... بازم می‌گم نه توهینه نه حتی شبهه و شک و فقط یه تفکره که دارم باهاش کلنجار می‌رم... اگر به مسائل سببی و نسبی هم برگردیم برپایه خانواده خونیم خب ابراهیم عزیز جد من میشه... شاید این ... هیچی ولش کن سهو دنبال دردسر نگرد... راستی اولین عید قربونه که نمی‌تونم گوشت بخورم... خلاصه خواستم بگم اونقدرام کافر نیستم؛ کباب رو می‌خوردم عید قربون‌ها... :))

 

زدم... با کفت دست اصولی زدم به سینه‌م... هزاران خشاب دود زدم به سینه‌م... رو به تقدس نفرین به لب با مشت زدم به سینه‌م... با اشک و بغض و آه زدم به سینه‌م... با تیغ اصلاحات زدم به سینه‌م... با سنگ قبر و کفنم زدم به سینه‌م... تعصب تو مشت زدم به سینه‌م... با اشک شوق زدم به سینه‌م... با قلب یار زدم به سینه‌م... با ترس دار زدم به سینه‌م... تو شب تار زدم به سینه‌م... رو خس و خار زدم به سینه‌م... پرانول رو زدم به سینه‌م... سیا*** رو زدم به سینه‌م... تکبر رو زدم به سینه‌م... تنفر رو زدم به سینه‌م... ولی هنوز قلب پرخونم حامل یه دنیا عشقه با اینکه کل عالم رو با خیر و شرش زدم به سینه‌م...