رو به تصویر آینه‌ی ترک خورده؛ بی‌کسی‌ام را نظاره کردم؛ خودم بودم و خودم... از آینه رو برگرداندم... کثیر ملت‌ها را دیدم... نمی‌دانستم بی‌کسم یا یک دنیا پشتم است... میکروفن‌های روشن لبخند را پس از مدت‌ها غم بر لبانم مهمان کردند...

کجای دنیا هستی؟ با شرف‌ها و بامعرفت‌هایش فارغ از رنگ و نژاد و حرفه و دین و زبان و ... دوستان ابدی ما هستند... ❤️

من الآن باید حداقل تو مطب دکتر متخصص می‌بودم؛ ولی ترجیح دادم درمان رو رها کنم و بشینم تا روز مرگم میراث هنریم رو جمع‌بندی و ثبت کنم... فقط بدونید اگر این اقتصاد سالم بود و بازار آزاد وجود داشت؛ من با این تخصص و هنر نه در این شرایط بلکه در شرایطی بودم که باید در کاخ زندگی می‌کردم... نه من، بلکه تمام کسایی که فعالیت هنری در این سطح انجام می‌دن و حتی بالاتر... برید و هنرمندان اروپا و آمریکا رو ببینید؛ زندگی‌هاشون رو؛ آسایش و رفاه و احترام‌شون رو... ولی ما تو ایران فقط یه کارت ملی هستیم؛ و حقوق‌ یه زندانی و مجرم از ما بیشتره... چون اون‌ها حداقلش به درمان تا حدودی دسترسی دارن... ظلع سوم مثلث اهمیتی نداره... در جریانید...