نگین انگشتر حوریان منقش بر تحفهی بهشتی و سهوی که پس میزند تحفه را... گفتمت بکن زهرمار برایشان زندگی را نگفتمت که خود را اسیر زهد... آخ سهو آخ که چه غریبانه در خاک خودت سالها مجبورت کردند بهسان پناهندهها زندگی کنی و چه بیرحمانه هنوز هم دست از سر زندگیات برنداشتهاند...
سهو هستم؛ پاتیل اشک چشم مظلومان... آنکه مادرش رها کرد او را و مطرود بهرسم خون شد؛ ولی ایستاد در جایگاه خود به اعتبار اجدادش... جدا شده از پیکرِ پیکره اما حامل زخمهای آن... رعش فلسفه از جنون شعرا... ادغام رقص با سوگ عزیزدل... عشق گریزان از خشم یار... شمع خموشِ کنج آیینه... آسیب ممتد در یک نقطه... سهم کم کارمند از سکوت شب... داد بلند وسط میدان... آغشته به سهو و خفا در تن... سهو هستم شریک غم... سهو هستم خمیر درد... سهو هستم امیر وهم... سهو هستم پاتیل اشک مظلومان... آنچه باید باشد اما نیست و ما پاتیل خون خود گرفتاریم...
نان آغشته به خونتان سنگ؛ دندانتان خرد باد به رسم مشت خشم ما... مرگ بر وجودتان تا خرتلاق عالم... جایگاهتان در گسترهی تاریخ زبالهدان آن باشد به حق خونهای به ناحق ریخته شده... نفرین بر هست و نیستتان با غلظت تمام...
آغاز فصل دوم مجموعه مسکوت...
پایان فصل اول مجموعه مسکوت در ساعت ۱۹:۱۹ بهتاریخ ۲۵ امرداد ۱۴۰۵ را اینجا اعلام میکنم...








