در جایی نوشتم به‌واقع بدن زن یک اثر هنری است؛ دو پهلوی کلامم به سهو سرید و دیدم در انحنای برزخ خیال و وهم که دختری با وزش دو باد از دو سو بر پیکرش نقش کوه و جنگل را به دوش کشید و رهایی معنا از بند ماده‌ها به عالم طبیعت همه چیز بودن تنانگی برای رسیدن به اولین ایستگاه آزادی را تایید کرد.

و زن در این زندگی نکبت‌بار میان این ملاعین بدن را پس می‌گیرد و مرد خاک را و در پیکر همین خاک تندیگی معنا پیدا می‌کند.

یک آغوش و سینه‌های به هم‌ فشرده شده تا جایی که در یکدیگر حل شوند و عصاره‌ی وجودشان به زمین برسد و از بذر رویا درخت حقیقت بروید.

من تا آن روز برای هر بدن عریانی حداقل یک متن می‌نویسم...

 

📜 متن🏞 تصویر

☕️     🥗     🍫     📚     💻

کپی لینک بازنشر درون‌وبلاگی
https://sahv.top/post/127