بعد تا صبح نگهبانی دادن با اون وضع معده درد دیشب دو ساعت اومدم بخوابم؛ مامان رفت بیرون خرید؛ بابا با چه وضعیتی بیدارم کرد و همون توهمات همیشگیش از اتفاقاتی که وجود خارجی نداره بیان کرد... خدا ذلیل کنه کسی رو که من رو با این بیماری و پدری که آلزایمر داره درگیر روند قضایی کرده؛ تروریست جاسوس اسرائیل... به حق همون بی‌گناهایی که این مدت با این رانت‌خواری و دزدی امثال تو زندگیشون نابود شد و یا شهید شدن؛ خدا طوری بی‌آبروت کنه که تا ابد نتونی سر بلند کنی... ملعون؛ خدا لعنتت کنه؛ خدا لعنتت کنه؛ خدا لعنتت کنه؛ بیماری و بلا و رنج و درد بر سر تا پای تو و امثال تو... اینو بدون من هر رنجی متحمل بشم یه نفرین به تو حواله می‌کنم... هم پولمو خوردی؛ هم تو همچین شرایط مشابهی که افتاده بودم تو بستر یه طوری تشویش اذهان کردی که منی که تمام زندگیم پاک زندگی کردم رو گناهکار جلوه بدی؛ در حالی که تمام کسب و کار خودت روی یه تخلف آشکار و نقض قانون بنا نهاده شده بود و معلوم نیست حق چند نفر مثل من رو تبدیل به رشوه کردی و دادی به این ادارات و شرکت‌ها که زیرمیزی رد کردن... خدا جای حق نشسته؛ یکی بالاخره مثل من پیدا شد که تا بررسی قراردادها و تا شکایت از وزارتخونه تو این روند پیش بره دست شما رو بشه... آبروتون رو می‌بریم...