میان اینهمه نفرت و کین ذرهای عشق هم لازم پس از تو که در تمام این سالها در کنارم بودی مینویسم...
گفتی: اقدام...
گفتم: ابتدا افشا...
گفتی: به چه رسم؟
گفتم: سند و مدرک...
گفتی: اگر خودت نرسی به روز اقدام چه؟
گفتم: من مهم نیستم؛ هستند شیر پاک خوردگانی که کار این نان شر خوردهها را تمام کنند...
گفتی: خستهگان راه چه؟
گفتم: صبر باید در هدف...
گفتی: بیگناهان بیشتری شاید...
گفتم: قصد ما انهدام کامل است؛ خودم هم در پوشش شکست خورده و موضع ضعف دارم نمایان میشوم؛ ولی تا جای ممکن ضرب ضربات گرفته شده...
هیچ نگفتی؛ در آغوش کشیدی...

