فرض را بر این می‌گیریم موضوع شخصی است اصلاً؛ شما در روزهایی که در متزلزل‌ترین شرایط روحی پس از عبور از داروهای اعصاب و روان بودم؛ به قصد کشت زدید... ولی من زنده ماندم؛ تمام این یک سال و نیم هم در حالی که تصور می‌کردید من رام شده‌ام و آن رفیق دیگر زمین خورده با حفاظت کلام به شما این اطمینان را دادیم که خطری شما را تهدید نمی‌کند از جانب ما... حتی بسیاری از دوستان من دچار شک شدند که موضوع از چه قرار است... شما بی‌بته‌ها واقعاً فکر می‌کنید من با دانستن تمام آن کثافتکاری‌های شما به شما ریسپکت حواله می‌کنم؟ نه این یک متد اعتمادسازی بود برای انفجارهای امروز... حالا بمان؛ کجا؟ بمب هسته‌ای در راه است... گفتی رِند؟ نه این کار شما نامش شیادی است نه رندانگی... رند ما بودیم که امروز بهت‌زده‌تان کردیم... امروز دیگر واقعاً تا انهدام کامل رهایتان نمی‌کنیم... راستی از اینکه نمی‌دانستی الیگارشی چیست هم تعجب نکردم؛ چون سال ۹۲ در مقابل خودم حتی در مورد مارکسیسم اطلاعات چندانی نداشتی! چپ؟ نه حتی چپ نیستی؛ شیادی...