چهار چشم از چهار جهت به مخاصره... چهار سهو از چهار قدم عقب‌تر به‌قصد گربه‌گیر معکوس... و خدایی که می‌دهد حکم توی فاسد که کاسه‌ی اشک مظلوم بدرقه‌ی راه منتهی به مرداب تو است..‌. آهی کشیده‌ام از ته دل که ویران کند زندگی خودت و اربابانت را... بشین به تماشای ذوب شدنت در محور خیال پر از خشم و کین و نفرین ما بی‌هویت تروریست... این منهای هنر است؛ بدان که با تو نیستم برادر... می‌نویسم با مرکب خون بی‌دوات ریخته شده بر کف خیابان...