در همان مرثیه‌ی چرک پر از کد سمعی و بصری و عددی غرقت خواهم کرد؛ بزرگی روزی از خفه کردن در کاسه آب در مورد یکی از آثارم سخن گفت... اگر ذره‌ای به ادعاهای مطرح‌شده در خطوط فوق شک داری از او بپرس سهو (ارتش یکنفره مسلط به فنون مختلف) کیست... تو به دو لب اشاره می‌کنی و نمی‌دانی حجم خشن رعب در محورر ادبیات با تکانه‌های بصری عمیق چیست... بخواهم کمی بازش کنم مثل این است که ناگهان میان تعداد سیم‌خاردار با فاصله‌ی کم از بدنت قرار دهند تو را که روی آن در هر ده سانتی‌متر یک تیغ تیز کار شده است... تنها راه برایت سکون است تا زمانی که از گرسنگی و تشنگی جان دهی... چون هر حرکت مساوی مرگ زودتر است... البته من از تحریم سخن می‌گویم از تصویرسازی واقعی عبور کن... اما در مورد آن گنگسترهایی که از ترس چریک‌های فرهنگی با آنان وارد معامله شدی... راستش را بخواهی باید بگویم: اتفاقاً ما از خودت به‌عنوان طعمه برای شناسایی آنان و اتاق‌های مخفی‌شان استفاده کرده‌ایم... این هم برای اینکه بدانند آن به‌اصطلاح مافیای مناطق محروم که خودشان نیز در امان نخواهند بود... لابی هتل؛ لابی در کابینه‌ی خرگوش‌ها... می‌گیری که چه می‌گویم؟ این پایان خط تمام شماست... تمام می‌شوید به‌وضعی که انگار هرگز نبوده‌اید... قبل از هر چیزی اما مسئله ریخته شدن آبرویتان است تا پس از به گور سپرده شدن قهرمان نشوید... شما صادق خان هدایت نیستید که پس از اولین پیشنهاد همکاری انجمن‌ها شیر گاز را باز کرد... شما تا می‌توانستید با جنایتکاران روی هم ریختید... حیف هدایت بود؛ شما لکه‌ی ننگ هنرید... خون می‌گرید سهو برای بی‌کسی هدایت و قسم به قلمدان منقش که دست از سرتان برنمی‌دارم...