
بت خام: کیستی؟
سهو: سهو هستم؛ راوی رنج کهن قشری که روایتگری جز خودشان برای روایت کردن رنجهایشان ندارند...
بت خام: تو چطور بین آنها راه یافتی؟
سهو: همراهم همراه...
بت خام: خواستهات از من چیست؟
سهو: خواستهای ندارم؛ آمدم تو را بشکنم...
و سهو بشکنی ناشیانه زد و بت خام فروریخت...