به شمس ثانی دو حبه قند آلوده تعارف کردی؛ خون در رگهای فلسفه خشک شد؛ دو مناره چرخیدند به دور کعبه و چشمان دو دو زده ثور فلکی همینطور که ث را جایگزین ص کردم و حجله به اعتبار س ه و هجله نوشته شد و کسی زیر لب گفت این بیسواد را ببین، بیثباتی صاعقهوار را به سفرهای که بوی نفت میداد مهمان کردم... آری قندان باید؛ دو حبه قند آلوده را بگذار جلوی این خوکهای زردمنش زردنویس زردموی... گفتم یا رب رخصت که رخت عزا از تن خارج نشود در عالم هنر تا عزادار کنیم تمام هیبت ظلم را به زهر کلام... هیس؛ اینجا برهوت تکفیر عشاق است؛ از عشق ننویس... این موجودات به لباس بدننما اقوا میکنند و بعد به یک بوسه روح طعمه نزد ابلیس گروگان گرفته میشود...

