پارسال چند روز بعد فوت مهسان عزیز این متن رو نوشته بودم و توی وبلاگ نبود؛ به مناسبت سالگرد مهسان هم اینجا می‌ذارم و هم می‌خوام طبق هر باوری که دارید ازش یاد کنید، با دعا، انرژی، فاتحه یا هر چیزی...

 

متن پارسال:

چیزی رو دیشب تجربه کردم که بعد از اون دوست دارم هرشب اینجا قبل خواب بنویسم همتون رو از ته قلب دوست دارم و بعد بخوابم.

چون واقعا در این لحظه فکر می‌کنم زندگی  واقعاً کوتاه، غیرقابل‌پیش‌بینی و پوچ و بی‌ارزشه و ترجیح من اینه آخرین اثر باقی مونده از من در دنیا بوی عشق بده؛ نه جنگ و تنش.

حتی اگه این جنگ برای عدالت و آزادی باشه هم ارزشش اونقدری بالا نیست که زبریش  رو بشه با لطافت عشق  معاوضه کرد.

من مهسان رو از نزدیک نمی‌شناختم ولی شاید رسم همسایگی و رفاقت با اقوام پدریش رو می‌خوام به جا بیارم و شاید هم خودم دنبال بهونه‌ای بودم که این حرف‌ها رو بهتون بزنم.

طبق هر باوری که دارید برای مهسان انرژی بفرستید یا دعا کنید.

تسلیت به خانواده ابوالحسنی 🖤

پ. ن: تمرکز همه روی توییت آخر مهسان بود ولی من ترجیحم اینه شور زندگی رو ببینم و بازتاب بدم جای بیماری که باعث پرپر شدن این گل زیبا شد. یادش گرامی.