
تو به من نگو چه کنم؛ جهان تو محدود به جهانبینی خودت است؛ تو به کسی میگویی سکولار که روش برقعیها و قلمدارانها را در انهدام شیعه میشناسد؛ میشنود صدای شبههافکن قتالالعرب خطاب کردن علی را... تو که درگیر حرام بودن موسیقی هستی میخواهی معضل کف هودها را کشف کنی؟ آن ادبیات تو حتی اگر فاخر باشد قابلفهم برای عوام نیست؛ اما مدعی قیام برای شریعت هستی منهای توجه به عرف... تو میگویی حجاب؛ من میگویم آنچه سانتبهسانت کم شد را نمیشود با خطکش کشندهی قانون و متر شریعت منهای عرف سرجایش برگرداند و تو باز یک سکولار دیگر حواله میکنی... من میگویم یک تولهی صهیون تروریست دارد جان شهروندان را بهخطر میاندازد؛ تو میگویی نهاوند! رقص واژه به سهو است؛ اما من شلنماز بیش از توی بانماز حرص آنچه را میخورم که میراث اجدادم است... اما باز یک سکولار دیگر حواله میکنی به فرزند خطاکار خاتم... نه دو پهلوی کلام که صد وجه است این بلوا را و فتن را فتنه خطاب کردن خود نوعی از جهل خواهد بود... و فرمود کافر خارج شود و مومن داخل و بالعکس اما تو همچنان بهسان ثباتمسلکان یک خط را گرفتهای و ول نمیکنی... شرم کن... اندکی... اما فارغ از هر چیزی شما با این حرفها فقط کذاب بودن خودتان را عیان میکنید؛ زیرا من در مورد هرکس اطلاع نداشته باشم که دیگر خودم و نیک و بد و خیر و شَرَم را میدانم! این حرفها را ول کن؛ دوربین به دست حوالی فردو چه میکردی؟ همچنان توفیری نمیکند؛ تو بارها با صهیونیها یک خاکریز فاصله داشتی و این ارزشمند است از همه نظر...