شست و سه... چیست؟ منهای انگشت اشاره به من اشارهکن تا بدانند یک شست و سه انگشت مهمان چشمان خیسم هستند... بهحق همان مظلومان شاید به دادم برسد کسی در این گیتی سراسر از ستم و ستون لرزیدهی فرهنگ...
آخ داشت یادم میرفت... سهو هستم؛ همان رعد فراخوانده شده در طوفان بحرانها... همان سیل که سدهای ضخیم را میشکند و کاش پدر کمی کمتر اذیت میکرد و مراقبت از بیمار آلزایمری در انتهای عمر سهم من از این زندگی نمیشد...
درد گردن و سر و معده و پوکی استخوان محتمل و شالودهی خشم در میان قربانت شومهای بدهکاران و منی که طلب نستانده یکچیزی به آنها بدهکار شدم و نامم چیست؟ به خون؟ به شناسنامه؟ به هنر؟ نمیدانم... نمیدانم... نمیدانم... باور کن نمیدانم... به من راستش را نگفتند...