وسع
به وسعت دردهایم سوگند که وسعم نمیرسد برای گرفتن وکیل برای وصول اندک طلبکاریام از مردمان آنسوی دنیا...
· چه میگویی؟ آنسوی دنیا؟
· آری؛ برای کسی که جهانش محدود به اتاقش است؛ حتی بیرون از درِ خانه هم آنسوی دنیا بهحساب میآید...
· هر چه بود در این اتاق اتفاق افتاد...
· آری؛ از همان ابتدای امر...
· کدام امر؟
· همان روزی که نوشتن داستان تنگنا را در این اتاق شروع کردم...
· چه زمانی بود؟
· زمستان ۱۳۹۵ شمسی...
چنگ
به ضریب تنهاییام دقت کن؛ عشق کدام سوی خانه کمین کرده که تا از خواب بیدار میشوم و جای سوزش را در پشتم احساس میکنم و با مشقت فراوان در آینه پشتم را نظاره میکنم و جای رد انگشتان را میبینم؟ این سکس در کدام عالم اتفاق افتاده که حتی ذرهای از لذتش هم زیر دندان جسم و روحم نمانده؟ چه بیرحمانه نظاره میکند ابلیس مرا و مست و مدهوش قهقهه میزند که آش نخورده و دهان سوختهی این ابله را ببین... طعنه میزند شب اما به او که به این سلطان متون نامتقارن و فرمانروای جریان سیال ذهن و پروردگار هذیاننویسی طعنه مزن که کارت با کرامالکاتبین میافتد در روز جزا و جز خودش کسی به دادت نخواهد رسید... آمد پیاله به دست آخر از راه... رسید پیاله به دست آخر از راه... سیاهمست تبرئه اما رسید... تو پاکی بهسان عیسی و اندوهگین بهسان یحیی... خون بریزند به جرجیس تبدیل خواهی شد... نام مبارک خاتم و زندگی بهسان موسی و صبر ایوب در آینه هم که جای خود دارد جانم... مرعوب از چه هستی؟ چنگ بینداز به بخشی از پیکر شب که زخمهای یک پیکره را حمل میکنی و گر جامه از تن بیرون کنی یک مملکت شاهد برای شهادت دادن رنجهایت پیدا میشود...