لحظه ورود شما به صفحه وبلاگ
پنل اطلاعات سیستم

فعالیت شما در فضای مجازی تحت‌نظر است؛ مراقب باشید.

🪶 نوشتار سهو از کتاب هذیان‌نامه...

گریزان از خیابان؛ گریزان از کوچه؛ گریزان از هال خانه حتی، پناهنده به این صفحه‌کلید پنج‌دلاری شده‌ام تا خلق کنم از خود و منظور خود را برسانم که ماجرا چیست...

· دیوانه شدی سهو؟

· ؟

· هدفون در گوشت می‌خواند و تو داری می‌نویسی... مطمئنی از این کار؟

· رقص واژه‌ها را در هیاهوی این رپکن نظاره‌گر باش...

سهو سهل ساز

تکریم واژه‌ها کار ما بود... عبور از منحنی تکرار به شاعرانه‌ترین کار ما بود... رقص روی شیشه‌های شکسته از ابتذال بدون کوچک‌ترین جراحت در کف پا کار ما بود... ایستادن در آتش کار جدم بود... پیمان برادری و ابرقهرمان ساختن از خودمان کار ما بود... آخرین جملات را هرگز از یادم نمی‌رود... چندلایه فریب دورم پیچیدند که آن تصمیم را در پاییز سرد گرفتم... مست چه بودم که کوچ تصمیمم بود؟ بگذریم...

کاش پدر دست از سرم بردارد و لحظه‌ای امان دهد نیم‌نگاهم دائم به در اتاق نباشد و نگهبانی در شب یک‌شب دست از سرم بردارد... خسته‌تر از آنم که درگیر این ماجراها باشم... تنها و بی‌کسم آیا یا خودکارهای بیک قلمدان به روح هدایت سوگندم می‌دهند که یک‌بار هم شده اثری را پس از سال‌ها با آن‌ها خلق کنم؟ سرم از این موسیقی درد گرفت... هدفون را پرت می‌کنم روی تشکی که تختی آن را احاطه نکرده... سلاطین فاجر تاریخ اما در تخت طلا وقتی تب می‌کردند هم ماهرویی در تشت طلا آن‌ها را پاشوره می‌کرد... دل‌شوره‌ی دائمی سوگلی دربار برای پسردار شدن هم که بماند... شاه کیست در این انجمن مخفی در دل شب؟ رئیس واژه‌ی غریبی است برایم... رهبر هم همین‌طور... البته کمتر از رئیس و شاه... اما من فقط خلق می‌کنم و اگر عزیزی الگو بگیرد یعنی دستور گرفته؟ مگر ما چه هستیم جز مشتی دیوانه که در دارالمجانین هنر گرفتارشده‌ایم... خواب آرزوی ماست اما هیاهوی روز هم دست ازسرمان برنمی‌دارد...

رعش زخم خمر

خمیر خرافات را با چه ورز داده‌اند که وزن چانه‌هایش به پرچانگی نوکران دربار طعنه می‌زند؟ رعش حاصل از قهوه و سیگار و هنرمندی که اگر تائید ارشاد را داشته باشد هم باز یک هنرمند زیرزمینی به‌حساب می‌آید... عاشق دوست آن‌سوی میز هستم و در انظار عموم اما این یک رقابت یا دشمنی به نظر می‌رسد... این بهار که دو سوی پرانتزش من و او هستیم را از سر بگذرانیم می‌شود به این‌که چه کنیم فکر کرد...

گیر این ملاعین کمین کرده در پستو برای دار زدن اندیشه نیفتیم کار تمام است... نفرین جمعی یا غلظت گناه... این مسئله‌ای است که حتی عمیق‌ترین لایه‌های فکر بشر هم نتوانست به آن فهم لازم در موردش برسد...

اشک اشک اشک

پالتوی خیس از باران یا پتوی خیس از عرق یا بالش خیس از اشک... یکی خدا گریه کرد... یکی بدن گریه کرد... یکی اما همین چشم خمار خواب گریه کرد...

من دیگر در مراقب خودت باش هم تهدید می‌بینم با این ادراک عمیقم نسبت به همه‌چیز...

· اَه بس کن سهو... تو مگر که هستی؟

· باور کن نمی‌دانم؛ قبلاً گفتم به من راستش را نگفتند...

آسمان بار امانت نتواند بکشد یا نه توفیری نمی‌کند؛ من همین حالا هم هر آنچه خلق خدا می‌خورند و می‌آشامند را به دوش می‌کشم... کمر خم را ببین... جسم بیمار با حقوق زیر قانون کار را ببین... مقاومت در مقابل جواز را ببین... درد را ببین... این دردانه‌ی عزیز مملکت را ببین... همینم باور بکنی یا نه... همین نحیف خسته و بی‌جان... مگر با دوستان متأهلم می‌توانم وقت بگذرانم؟ نه... تجرد اختیار کردم که وقت داشته باشم برای خودم... نه که با یک سبیل بنشینم از مسائل کسب‌وکار و بازار و قیمت دلار و کوفت و درد و مرض سخن بگویم...

گاهی رفتن تا توالت هم برای کسی که تمام سعی‌اش را می‌کند اثرش را به بهترین نحو تمام کند کاری بس طاقت‌فرسا است...

جنس قلم همین است...

· چگونه؟

· همین‌گونه...

· توضیحش بده...

· قابل توضیح نیست...

· بازدارندگی دارد یعنی؟

· وقت ندارند برای تو...

· چه می‌گویی؟

· دندان شکسته میان زخم کهنه...

· گردن درد...

· سردرد...

· درد کلیه...

· مرگ می‌دود و تو به دنبال او...

· آری شاید...

· توهم...

· وهم...

· هم...

· م

جز و مد خیال... ساحل بی‌انتهای محوشدگی... درد داخل بدن در تنگنای نفرت... اشک تمساح بر مزار فرهنگ... بودجه برای ارشاد خلق مثلاً گمراه و مایی که بدون چشم‌داشت از مردم بودجه می‌گیریم برای کار فرهنگی و باز باید پاسخگو باشیم... کمک که نمی‌کنند حداقل ما را به حال خود رها کنند...

حرف‌هایت دارد بودار می‌شود... اندکی به تصویر بکش شاید کمی آرام شدی...

به زبری قلمی که خط نمی‌دهد سوگند که عده‌ای احمق‌تر از آن هستند که بفهمند با استخدام‌ کردن هنرمندهای قلم به مزد برای زمین زدن و آسیب رساندن به سهو خود را درگیر چه مسائلی می‌کنند...

· چه می‌گویی سهو؟

· هذیان پسر هذیان...

· کدام نوعش؟

· مرکب...

هذیان به مرکب بی‌دوات ریخته شده بر سفره‌ی شام آخر می‌زنم و برای اثبات آنچه گفتم حتی نیاز به دلیل و سند و مدرک نیست... نمی‌خواهم قضیه را جنایی کنم اما واقعاً خنده‌دار است کارهای این بیزینس‌من‌های عقب‌افتاده از هم‌صنفان خود که صف‌کشیده‌اند برای کارهای ابلهانه...

رمان نیست اما به‌اندازه‌ی یک رمان مفهوم می‌توانی از این شصت و خورده‌ای صفحه بیرون بکشی و بخوانی و حتی در بعد سرگرمی دچار شور و شعف شوی...

چه این‌سوی ترازو بایستی و چه آن‌سویش حق به صاحبش می‌رسد بالاخره و فکر می‌کنند شیر اگر زخمی باشد از کسی می‌ترسد... ما که اما خفاش‌های آسمان خیال در تیررس این احمق‌ها نیستیم هرگز... دوپهلوی کلامم را مصلوب به حقیقت کن که ما همان حقیقت در حقیقت در حقیقت هستیم...

من خود کیفیتم... نه که باکیفیت باشم که ذات کیفیتم و این را دیگر پس ‌از این‌همه سال فعالیت هرکسی می‌داند...

چه شب‌هایی که تا صبح با درد نوشتم و خلق کردم و منتشر شد در همان تاریکی شب؛ خدا داند...

بغض فشنگ از دستور ماشه و شال سبز سید ثانی و ثالث کذبی که از گندم پایتخت نمی‌خورد...

آش هفت‌خان و خوانش سرود اژدها از مارش جنگ...

اندکی استراحت واجب است...


00:00:00

نصب وبلاگ سهو

۱
وبلاگ سهو را با مرورگر Google Chrome باز کنید.
۲
روی منوی در بالای Chrome بزنید.
۳
گزینه Install app یا افزودن به صفحه اصلی را انتخاب کنید.
۴
در پایان روی Install یا نصب بزنید.
۵
بعد از نصب، آیکون سهو روی صفحه اصلی گوشی شما قرار می‌گیرد.
سهو
این وبلاگ زنده‌ست، تو قراره حسش کنی
ENTER