تو آنقدر داشتی که به آن پولهای کثیف نیاز نداشته باشی؛ ولی وارد بازیشان شدی و با این کار به آنها اعتبار بخشیدی... چرا؟ چون طمع طعم تلخی ندارد با اینکه زهر در خود حمل میکند؛ اعتباری که با خون دل جمع کردید را به چه فروختید؟ اصلاً بحث من شرافت یا عدم وجود آن در وجودتان نیست؛ بلکه معتقدم دیوانه هستید که اعتبار ذره ذره جمع شده خود را به این ماجراها فروختید... عزیزدل مردمی بودید در زمان خودتان؛ اما آیا زیادهخواهیهای همسرهایتان و در مواردی ترسشان ارزشش را داشت؟ چه میخواستند بکنند؟ تماس میگرفتید بهسان خفاش به زندگیشان هجوم میبردیم... هنر زیرزمینی کی انقدر بیکس بود؟ ببین هنوز هم دارم میگویم اگر مقاومت میکردید ما کنارتان بودیم... ابعاد پنهان هم جرئت دارم بیان کنم... پس دشمن ندان مرا نادان نومید از رحمت حق و خلق... نوک هرم را میزدیم... شک نکن ارتشی داشتیم که چنین کنیم... چریکهای فرهنگی در تمام دنیا حضور دارند... رب و رُب گم کردید به اولین فشار که چه؟ خودتان اصلاً مگر کم اعتبار اجتماعی داشتید که از چند جوجه مافیا ترسیدید؟ جنایی نکنید آنقدر هم ماجرا... در خاک ایران دارم مینویسم؛ واقفی یا غلاف کردی فهم را بهجهت نفع شخصی؟ قدرتت را باور کن و بازگرد به اصل خویش... ترور استعاره بود کند ذهن کنجد به کلام... لکنت به جان اندیشهام افتاده بود اما باز هم غلاف نکردم شمشیر اعتراض را... چند ماه هم به پنجره فکر کردم... بارها تا لب پرتگاه هم رفتم اما باز قویتر از قبل بازگشتم به میدان... به خود آ... بهرسم عنوان...


