
داشتم فکر میکردم وقتی اتفاقاتی که طی این سالها برام افتاده رو درگوشی به کسی میگم و یا بهطور انتزاعی تو آثار بیان میکنم؛ برای شخص مقابل باورپذیر نیست؛ مخصوصاً اگر سنش ازم کمتر باشه و یا خیلی از تجربه زیستی من دور باشه... چون در یه حالت متعادل اگر باور کنه هم این سوال توی ذهنش نقش میبنده: این چطور هنوز زندهست؟!
حالا تصور کنید ما پیر بشیم و این روزهای خودمون رو برای نوههامون تعریف کنیم؛ احتمالاً خواهند گفت: اینم پیر شده خرفت شده داره هذیون میگه...
راستی یه بار گفتم بازم میگم؛ خیلی از آزادیهایی که امروز دارید، کتکهاش رو قبلاً یکی دیگه خورده... بعضیا هم البته بابتش گلوله خوردن... هی جوان ایرانی؛ هی...
...