چه اشکها و چه خونها ریخته شد تا خلوت شود عرشهی وهم در دریای خیال و چه خوندلها خورد سهو و میخورد همچنان از جهل این مدعیان بیادعا در خفا... خودشان هم میدانند هیچکدام از این گندهگوییها در عیان حقیقت ندارد... بگذریم...
شام پر زرق و برق آغشته به خونتان در خانههای امن اروپا مایه خجالت مایع ظرفشوییهایی است که ظروفتان را پس از کوفت کردن خونخوراک با آنها میشویید...
سهو را چه به شما شبزندهدارکشهای کش آمده در انحنای وهم؟ رخوت و خمودگی شیرهای میدان بود که شما را پررو کرد... آنان که سرمایههای حقیقی بودند و به از راه به در شدن از سر راه برداشته شدند...
راهراهمسلکان دوسویه؛ همان جاسوئیچیهای دو طرفه را عرض میکنم به طولتان در تونل تفرعن... شب رو از میان ما شبرو ها که روز شود راهی برای گریز نیست... این هشدار یکی مانده به آخر بود بورموی مورمورشده از حضور خورشیدهای شب... موریانهها به سلیمان اینبار دروغ میگویند...


