امروز دقیقاً ۳۰ سال است که ابرمردی به نام توپاک، با آن صراحتلهجهی بیرحمش، از میان ما رفت؛ همان که میگفت: «Killuminati»... مردی که فقط رپر نبود؛ یکی از مهمترین هویتبخشان رپ در جهان بود؛ صدایی که از دل خیابان بلند شد و خیلی زود فهمید کلمه، اگر جان داشته باشد، میتواند از گلوله هم دورتر برود...
توپاک با موسیقی فقط موسیقی نمیکرد؛ روایت میکرد، اعتراض میکرد، میپرسید، خشمگین میشد، زخم نشان میداد و گاهی همانجایی میایستاد که قدرت دوست ندارد کسی بایستد. دشمن سرسخت جریانی بود که میخواست و میخواهد جهان را قبضه کند و تا حد زیادی هم کرده...
و اینجا یک پرسش مهم من از جمهوری اسلامی: چرا چنین مدیومی، با چنین ظرفیتی، که یکی از بزرگترین هنرمندان تاریخش در بعضی مسائل با شما همآرمان بود، اینچنین مورد بیمهری قرار گرفت؟ چرا چیزی که میتوانست زبان بخشی از جامعه باشد، بیشتر با سوءظن دیده شد تا با فهم؟ بعد هم که سعی کردید... بگذریم...
رپ مورد علاقهی من است؛ اما نه فقط چون رپ است. رپ برای من جایی مهم میشود که کلمه از تزئین موسیقی جدا میشود و خودش تبدیل به ستون اثر میشود. جایی که یک بیت میتواند خیابان باشد و یک مصرع، صورتمسئلهای که سالها کسی جرئت نکرده بلند بگوید...
رپ توانسته به آدمهایی که شاید هیچ تریبون دیگری نداشتهاند، تریبون بدهد؛ تجربهی زیسته را ثبت کند؛ خشم و اعتراض را به زبان بیاورد؛ هویت بسازد و حتی دربارهی چیزی فراتر از سرگرمی، یعنی «فکر کردن»، حرف بزند...
من معتقدم رپ فارسی نباید در همان نقطهای که به آن رسیده متوقف شود... رپ میتواند از خودش عبور کند؛ نه با از دست دادن اصالتش، نه با شیککردن مصنوعی آن، نه با تبدیلشدن به چیزی که نیست؛ بلکه با کشف ظرفیتهایی که هنوز در خودش دفن کرده است...
من رپی را میخواهم که فقط صدا نباشد؛ «فکر» هم باشد... فقط خشم نباشد؛ فهم هم باشد... فقط روایت سقوط نباشد؛ راهی برای برخاستن هم نشان بدهد...
رپ فارسی اگر قرار است فردا چیزی بیشتر از یک ژانر موسیقی باشد، باید بتواند به ساختاری تازه در موسیقی تبدیل شود؛ جایی که کلمه، اندیشه، موسیقی، تصویر و تجربهی انسان معاصر به هم گره بخورند...
بحث هدایت رپ فارسی به سمتوسویی اندیشهمحورتر، سازندهتر و عمیقتر، بحث کوچکی نیست. پیشتر هم دربارهاش نکاتی گفتهام و باز هم خواهم گفت؛ اما الآن و اینجا جای بازکردن این پرونده نیست...
فعلاً همینقدر:
سی سال از مرگ توپاک گذشت؛ اما بعضی صداها نمیمیرند... فقط از یک نسل به نسل دیگر، شکل عوض میکنند...


