میان رقص واژهها پوتین سرباز فرهنگ کوبیده شد به خاک پیکره و گرد و خاک به پا شد... آسمان مهمان زمین شد... گلها اشک میریختند... کوهها دچار رعش شدند... بانوی خیال دوید سمت بینهایت... هنر سنتی خودش را رساند به هنر مدرن... هنر مدرن دیجیتال را در آغوش گرفت... مکاتب بهسان بازداشتیها ردیف شدند در گسترهی تاریخ معاصر... شلاق خصم بوسید پشت هنرمند را... ماه قهقهه زد... تیغ خورشید کشیده شد... اخم هنرمند نماد استقامت شد... شیر گریخت؛ خفاشها مسلط شدند به جنگل... یوزهای ایرانی - خیابان - گلوله... وهم ترس خشم گرسنگی زندان بحران برهانهای نوپا در الیگارشی نخبگان باشرافت... گاندی از آن دنیا گفت: هیتلر هم هنرمند بود... شوروی ور رفت با باور هنرمند... اندیشههای مرده و اعتقادهای زنده به جهل... ارتزاق مفتبرها از جهل عوامی که حقوق شهروندی خود را نمیدانند... تفتیش مجاز نیست؛ ولی ضابط با اختیار قانونی فراقانونی عمل میکند... مینویسم؛ خلق میکنم و میپرسی چیست؟ میگویم: انتزاعی... گوشهایت سنگین است و میشنوی انتظامی...


