تویی که چندتا برادر و خواهر دیگه داری و حتی خودت حاضر نیستی بیشتر از چند ساعت پدر و مادرت که اتفاقاً جوون و سالم و سلامت هستن رو تحمل کنی؛ برای منی که تمام زندگیم صرف مراقبت از پدر بیمارم شده و کنار خونوادم هستم همیشه فاز نصیحت نگیر... 

من با جون و دل این کار رو می‌کنم؛ ولی میخوای شرایط من رو بدونی برو از اونایی بپرس که می‌دونن نگهداری از بیمار آلزایمری چه کار پرمشقتیه و تجربه‌ش رو دارن بپرس؛ وقتی کافیه لحظه‌ای سر بگردونی و غافل بشی و یه فاجعه رخ بده... فارغ از اینکه دائم باید حواست به خود بیمار باشه از دور طوری که حس بپا بودنت بهش دست نده و احساس ناامنی نکنه؛ موارد دیگه‌ای هست که حتی نمی‌تونی تصور کنی...

مثلاً من چند شب پیش یه لحظه غافل شدم و بابا سماور رو روشن کرد؛ و من متوجه نشدم؛ دم‌دمای صبح یهو حواسم به سماور معطوف شد و دیدم که آبش کامل خشک شده و خشک داره می‌سوزه... (یعنی روشنه)

این اتفاق می‌تونست باعث آتیش‌سوزی و یا حتی انفجار سماور و گاز بشه... این تازه یه مورد بود؛ در تمام لحضاتی که بیمار بیداره ممکنه دست به کاری بزنه که به یه فاجعه ختم بشه... حالا اینکه نصف شب لباس بپوشه بخواد بره بیرون و یا دمپایی توالت رو بیاره وسط هال چیزایی نیست که منجر به اتفاق ناگواری بشه؛ ولی خیلی کارهای دیگه ممکنه ازش سر بزنه که جون خودش یا ما رو به خطر بندازه... شما تا توی دل این ماجرا نباشی نمی‌دونی چه شرایط سختیه؛ چون واقعا هوشیار بودنی می‌طلبه که مثل یه نگهبان باید باشی عملاً... ولی اینا غر نیست؛ یه بار در جواب تمام افرادی نوشتم که می‌گن مگه چیه که می‌گی مراقبت از پدرت! جسمش که سالمه و کاراشو می‌کنه یه حواس‌پرتیه دیگه... آلزایمر حواس‌پرتی نیست...

...

📜 متن

☕️     🥗     🍫     📚     💻

کپی لینک بازنشر درون‌وبلاگی
https://sahv.top/post/317